الملا فتح الله الكاشاني

7

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )

ايشان كه قرآنست لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ هر آينه خوردى روزى را از زبر خويش وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ و از زير پاى خويش يعنى روزى را بر ايشان فراخ ميكرديم بباريدن باران و يا رويانيدن گياه به جهت شآمت كفر و طغيان و عناد روزى بر ايشان تنگ شد مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ از ايشان گروهىاند راست رو و راستكار يعنى آنها كه به حضرت ايمان آوردند وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ ساءَ ما يَعْمَلُونَ و بسيارى از ايشان بد است آنچه ميكنند از اقامت كفر و عناد و جحود نبوت محمد بعد از آن امر ميفرمايد پيغمبر خود را بتبليغ و وعده عصمت و نصرت مينمايد به او و ميگويد كه . يا أَيُّهَا الرَّسُولُ ايفرستادهء به حق بَلِّغْ برسان بكافه خلقان ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ جميع آنچه فرو فرستاده شد به تو مِنْ رَبِّكَ از نزد پروردگار تو از احكام شرعيه وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ و اگر نرسانى تمام آن را فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ پس تبليغ نكرده پيغامهاى او را زيرا كه كتمان بعضى ضايع مىكند آن چيزيرا كه رسانيده چنانچه ترك بعضى از اركان نماز مبطل نماز است يا گوئيا تبليغ هيچ چيز از آن نكرده جهت آنكه كتمان بعض و كل يكسانست در شناعت و استيجاب عقوبت وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ و خدا نگاه ميدارد ترا مِنَ النَّاسِ از شر مردمان كه هيچكس را بر قتل تو دست نخواهد بود پس در تبليغ خود جد و جهد نماى إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ بدرستيكه خدا راه ننمايد كافرانرا بتسلط بر تو و ايشان را تمكين ندهد بر هلاك تو و يا راه ننمايد ايشان را بالطاف و توفيق خود به جهت فرط عناد و جحود ايشان مرويست كه آن حضرت را شبها پاسبانى مىكردند چون اين آيه آمد سر مبارك خود را از قبه كه از پوست دوخته بودند بيرون كرد و فرمود اى مردمان بازگرديد كه خدا مرا نگاه داشت بدانكه نزد اعاظم اهل سنت و اجماع اهل البيت عليهم السّلام اين آيه در غدير خم نازل شد و از جمله على بن احمد واقدى كه از مشاهير اهل سنت است در تفسير خود كه باسباب نزول مسمى است آورده كه اين آيه در حق على بن أبي طالب نزول يافته در غدير خم و ثعلبى نيز كه از اكابر اهل سنة است ميگويد كه براء بن غارب روايت كرده كه چون با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از حجة الوداع مراجعت كرديم و به غدير خم رسيديم و آن روز بسيار گرم بود آنحضرت به سايه آن درخت كه در فلان موضع بود نشست و مردمان كه در آن منزل بودند از مهاجر و انصار همه را جمع فرمود پس دست على بن أبي طالب را بگرفت و فرمود اى حاضران آيا من اولى نيستم بشما و نفسهاى شما همگى آواز بر آوردند كه تو اولائى بما بر نفسهاى ما پس حضرت فرمود كه هر كه من مولاى اويم على مولاى